درخواست های ارتباط
جستجو
لیست دوستان من
صندوق پیام
همه را دیدم
  • در حال دریافت لیست پیام ها
صندوق پیام
رویدادها
همه را دیدم
  • در حال دریافت لیست رویدادها
همه رویدادهای من
تخفیف های وب سایت
همه تخفیف ها

عضویت در

کانال تلگرام

توسینسو

اطلاعات مطلب
مدرس/نویسنده
پویان عارف پور
امتیاز: 202048
رتبه:4
604
179
25
1154
پویان عارف پور ، از بنیانگذاران وبسایت توسینسو ، مهندس الکترونیک ، گرافیست و نقاش حرفه ای ، سابقه برگزاری چندین نمایشگاه طراحی و نقاشی و شرکت در حراجیهای آثار هنری در خارج از کشور ، دارای مدرک MCSE از شرکت مایکروسافت ، تخصص در حوزه Photoshop ، After Effects ، Corel ، Premiere دارای مدرک Security از مایکروسافت ، مدرس دوره CSCU , ICDL. سرپرست اسبق واحد انفورماتیک مرکز بهداشت جنوب تهران ، سرگروه تیم مهندسی آی تی دانشگاه علوم پزشکی تهران ، مدرس کسب درآمد اینترنتی در آریاگسترنت ، مدرس دوره Network+ در دانشگاه علوم پزشکی تهران ، دارنده مدرک بازارهای مالی Forex از موسسه Emoney. پروفایل کاربر

ویدیوهای پیشنهادی

تاریخچه بازی سایلنت هیل - قسمت دوم - بخش یک

تاریخ 8 ماه قبل
نظرات 0
بازدیدها 113
سایلنت هیل توانست موفقیت مالی خیلی خوبی کسب کند برای همین سازندگان آن خیلی سریع ساخت شماره دوم بازی سایلنت هیل را شروع کردند. پیش از اینکه بگم چقدر گرافیک نسخه دوم بهبود پیدا کرده بود تا یادم نرفته این رو بگم که تصاویری که در قسمت قبل دیدید با شبیه ساز بازی شده بود برای همین کمی از گرافیک بازی اصلی ضعیف تر بود ولی به هر حال نسخه دوم خیلی بهتر شد.
سایلنت هیل دوم نه تنها از دید بصری بهتر شد بلکه فلسفه داستانی اون هم بنظرم ارتقای زیادی پیدا کرد. یادم هست یکی از دوستان می گفت چیز خاصی در مورد این بازی وجود ندارد و داستان یم مردی است که به دنبال زنش به شه ترسناکی می رود. وقتی نکاتی که در این متن می خوانید را برایش گفتم به یکی از طرفداران دو آتیشه این بازی تبدیل شد. اگر شما هم به بازیها علاقه دارید و نمیدانید چرا این بازی انقدر طرفدار دارد و یا فکر می کنید این یک بازی عادی است خواندن این متن را به شما توصیه می کنم.
داستان بازی دوم ده سال بعد از بازی اول و در 1993 اتفاق میفته . جیمز ساندرلند در توالت عمومی ای در آینه نگاه می کند و می گوید "مِری ... واقعا ممکنه تو توی این شهر باشی ؟"
بازی سایلنت هیل 2

مری نام زن جیمز هست و سه سال پیش در اثر بیماری مرده و چند روز پیش ، جیمز نامه ای از همسرش دریافت می کند که به سایلنت هیل آمده و از جیمز می خواهد به دیدنش برود. جیمز الان در سایلنت هیل است .
از همین ابتدای بازی متوجه متفاوت بودن این بازی با بازیهای دیگر می شوید و کونامی باز هم ذهن ناخودآگاه شما را به کار می گیرد. جیمز متوجه می شود که راه بسته شده و شما باید جیمز را از یک مسیر طولانی از داخل جنگل مه آلود به داخل شهر هدایت کنید . سازندگان بازی هم میدانند که در حالت عادی این کار خیلی حوصله گیمر را سر می برد ولی با این کار گیمر را در فضای وهم آلود و اسرار آمیز بازی می برند . این راه به قبرستان ختم می شود جایی که آنجلا اوراسکو را می بیند. در این نسخه از بازی خیلی از کاراکترها نقشی در پایان بازی ندارند اما نکته خیلی جالبی در خصوص این نسخه از بازی هست که مجبورم میکنه که در مورد کاراکترها بگم . یادمه خودم وقتی این رو فهمیدم خیلی هیجان زده شدم چون خیلی این دقت در ساخت بازی برام جالب بود. عجله نکنید به این هم می رسیم .
راهنمای بازی ساینت هیل 2

اَنجلا به جیمز می گوید که این شهر عادی نیست و خطرناک است و جیمز می گوید برایش مهم نیست چون می خواهد زنش را پیدا کند. بعد اَنجلا میگه یه شارژ ایرانسل می گیرم باهات میام ... ؟؟!! ... نه ببخشید اشتباه شد اینو نمیگه ... جیمز به راهش ادامه میده و به محض رسیدن به خیابانهای شهر متوجه خالی از سکنه بودن شهر میشه و دیدن خون روی قسمتهای مختلف خیابان توجهش رو جلب میکنه و در همین زمان سایه ای میبینه که داره ازش دور میشه و در مه ناپدید میشه . به سمت سایه میره و اولین موجود مرموز بازی رو می بینه و اون رو از پا در میاره ... میارید.
یک نکته ای که توی همه فیلمها و بازیها بهش اعتراض دارم اینه که بعد از کشتن یک هیولا در یک خیابونی که مه هست و خون اینور اونور ریخته شما نمیرید از نزدیک آناتومیش رو بررسی کنید و بعد هم با صدای بلند سوالاتی مثل "این چیه ؟ اسمت چیه ؟ قصدت ازدواجه ؟ خونتون کجاست ؟ چندتا بچه اید ؟ بابات چیکارست ؟... " را بازگو کنید و خلاصه این کارها رو نمی کنید بلکه به سرعت میرید جایی مخفی میشید یا خیلی بی سروصدا اینور اونور میرید تا توجه بقیه موجودات احتمالی رو به خودتون جلب نکنید ! ولی خب در فیلمها و بازیها معمولا اینطوریه که با چوب سرو کله یارو رو هل میده و میپرسه "این چیه ؟...(خودش برای ضایع نشدن میگه ...) آدم نیستش!" اینجا هم همینطوره.
خب تا اینجای بازی خوب گیمر رو در فضای بازی کشونده : اول راه مه آلود که هیچ موجود دیگه ای به چشم نمیخوره و صدایی هم نمیاد وبعد قبرستان و یک نفر که در مورد شهر بهتون هشدار میده بعد هم این خیابان و موجود بدریخت و ترسناک.
مثل همه بازیهای مشابه شما به جایی می خواهید بروید که مسیر آدمیزادی برای اون وجود نداره و می خواهید به پارک بروید ولی باید از داخل یک ساختمان رد شوید تا بتوانید در سمت دیگر آن به پارک برسید چون تمام ورودیهای پارک بسته اند. در این بین کاراکتر دیگری می بینید که دختر بچه ای مو طلایی است که انگار ازشما دل خوشی ندارد در برزیل بوده اید (!) به هر حال تا اینجای بازی زیاد فرصت صحبت با او ندارید او فقط کلیدی که می توانست راه شما را باز کند از جلوی دستتان شوت می کند و می رود.
دختربچه بازی سایلنت هیل 2

کمی بعد شما هیولای "کله هرمی" را می بینید که نه تنها در بازی سایلنت هیل 2 سمبل این بازی شد بلکه در جهان بازیها نیز معروف هست. البته در این دیدار او آن سوی میله ها ایستاده و فقط به شما نگاه می کند.
هیولای کله هرمی کله سه گوش سایلنت هیل 2

کمی بعد اِدی دامبرووسکی را می بینید که خیلی با او کاری نداریم فقط راجع به او گفتم چون در آمدن دختر بچه موطلایی به این شهر نقشی داشته که بعدا در موردش صحبت می کنیم. صحبت از وروجک موطلایی شد ، او درست بعد از بیرون آمدن شما از ساختمان یاد شده دوباره می آید و این بار نام مِری را بر زبان می آورد و دوباره ناپدید می شود و شما هم راهی ندارید جز اینکه در ادامه به پارک بروید. در پارک ماریا را می بینید که شباهت زیادش به مری چند لحظه ای به شما شوک وارد می کند
بازیگر زن سایلنت هیل 2

حال به یاد می آورید که جیمز یعنی کاراکتر شما و همسرش مری یک نقطه خیلی خاص در این شهر داشتند یعنی اتاقی در یک هتل که خاطره آن برایشان ماندگار شد و تصمیم می گیرید به آنجا بروید و ماریا هم ترجیخ می دهد با شما بیاید تا اینکه در این مکان ، تنها بماند.
کمی بعد در سالن بولینگ ... البته باید گفت سالن ترسناک بولینگ ! دوباره ادی را همراه با دختر بچه موطلایی ما می بیند و ادی به ما می گوید که نام آن دختربچه لورا است و ما هم که قهرمان داستانیم برای همین باید نگران لورا باشیم چون این شهر ، جای خطرناکی برای یک بچه است و برای همین سعی می کنیم با او دوست شویم. به دنبال لورا می رویم و سر از بیمارستانی در می آوریم و ماریا در آنجا احساس بیماری می کند برای همین در یکی از اتاقهای بیمارستان استراحت می کند و جیمز به دنبال لورا می رود و پیدایش می کند. لورا این بار شوکه مان می کند و می گوید مری را می شناسد و یک سال پیش او را در بیمارستان دیده است و نامه ای از مری دارد . جیمز به لورا می گوید "دروغگو" و این ناراحت کردن لورا باعث می شود او شما را در اتاقی به دام بیندازد که در آن هیولاهایی هستند و باید با آنها بجنگید.
بعد از مغلوب کردن هیولاها صدای نفیری شنیده می شود و جیمز شاید هنوز نداند ولی ما متوجه می شویم که سایلنت هیل دارد به ورژن تاریک و خوفناکش تبدیل می شود. جیمز می رود به اتاقی که ماریا آنجا بود ولی الان نبود ! بلاخره ماریا را پیدا می کند و ماریا شروع می کند با گریه از این لوسبازیای دخترونه که "آره تو باید مراقب من باشی و همش به فکر زن مرده ات هستی و منو تنها نذار..." و این حرفا و چند دقیقه بعد که می خواهند وارد آسانسور شوند عاقبت این لوس بازیاش رو می بینه چون وقتی به سمت آسانسور می روند تا به زیر زمین بروند ، موجود کله هرمی تعقیبشان می کند و وقتی جیمز وارد آسانسور می شود ، ولی مری به آسانسور نمی رسد و شما از در نیمه باز آسانسور که نگه داشته شده می بینید که کله هرمی ، مری را سلاخی می کند.
صحنه های ترسناک بازی

بعد از این صحنه و بعد از طی فراز و نشیت های زیاد در زندان سایلنت هیل (وارد جزئیات نمیشیم) در یکی از سلولهای زندان ، ماریا را می یابید ! به خودی خود این واقعه و اینکه او از رویداد داخل بیمارستان هیچ چیز به یاد نمی آورد عجیب هست ولی داستان باز هم عجیب تر می شود وقتی ماریا شروع به بازگوی وقایعی می کند که بجز شما و ماریا هیچکس آنها را نمیدانسته.
همانطور که پیشتر هم گفتم سازندگان بازی طوری سناریو را طراحی کرده اند که شما نتوانید به وضوح اصل داستان را تا انتهای بازی بیابید و تا اینجای بازی چند تئوری می تواند باشد بطور مثال ماریایی که الان دیدیم ماریای اول نبوده و یا اینطور گمان کنیم که او دوباره زنده شده و یا او یک توهم یا روح است واین شباهت زیاد ماریا به مری ...
بازی ترسناک سایلنت هیل 2

بعد از کمی جستجو در ساختمان وقتی دوباره بر می گردید دوباره جسد ماریا را می بینید که کشته شده است . دلیل مرگش واضح نیست بیشتر به مرگ در اثر ضربه چاقو شبیه هست . جیمز دوباره داغدار ماریاست ولی باید به مسیرش ادامه دهد.
در ادامه بازی دوباره لورا را در هتل می بینیم و این بار لورا خیلی سر ناسازگاری با جیمز ندارد و نامه ای که گفته بود را به جیمز می دهد و بنظر می آید مری و لورا صمیمی بودند و شناخت خوبی از هم داشتند. جیمز کنجکاو می شود که بداند این آشنایی در چه زمانی بوده و در نامه نوشته شده بود که لورا هشت ساله شده است و تولدش بوده و برای همین جیمز از لورا می پرسد "تو چند سالته؟" . وقتی می فهمد که لورا هفته گذشته وارد هشت سالگی شده ماجرا پیچیده تر می شود زیرا مری چند سال است که مرده است!
جیمز برای پدا کردن سرنخهای بیشتر به اتاق گفته شده در هتل می رود یعنی همان اتاقی که خاطرات خاصی در آن با مری داشت. در آنجا کسی حضور ندارد ولی نوارد کاست ویدیویی و دستگاه ویدیویی که به تلویزیون وصل است می باید و کاست را در دستگاه گذاشته و پلی می کند. حالا حقیقت آشکار می شود : در فیلم می بیند که مری از بیماری نمرده بلکه جیمز او را کشته است. جیمز با دستان خودش مری را خفه کرده است و بعد در ذهنش این خاطره پاک شده و تصور می کند مری از بیماری مرده بوده. این هم یکی از نکات ریز و روانشاختی بازی است و این پدیده در واقعیت هم وجود دارد یعنی ذهن انسان گاهی خاطرات و وقایع بد را یا به کل پاک می کند و یا سناریوی آن واقعه را در ذهنش عوض می کند. در این قسمت بازی هم مشخص می شود که حافظه جیمز همین کار را کرده و الان به یاد می آ
ون سفید مرموز
ورد که او مری را کشته است!
بازی ترسناک سایلنت هیل

در ادامه جیمز از رادیو صدای مری را می شنود که او را صدا می کند. جیمز به پشت بام می رود ولی بجای مری ، دو کله هرمی رامی بینید که ماریا را از سقف آویزان کرده اند و بعد از ورود شما او را می کشند و بعد هم باید با آنها مبارزه کنید. این تعدد دیدن کشته شدن ماریا و اینکه چرا کشته شدنش شما را ناراحت می کند و اینکه آیا عمدی در کار است یا خیر خیلی سوال بر انگیز است. بعد از این صحنه ماریا را بلاخره در پشت بام هتل ملاقات می کنید و بعد یکی از شش پایان بازی اتفاق می افتد که مانند نسخه قبل به عملکرد شما وابسته است…
پیش از آنکه راجع به پایانها توضیح بدهم لازم است یک مروری روی داستان بازی و کاراکترهایش داشته باشم . اگر بازی را انجام داده باشید متوجه می شوید هریک از کاراکترها به نوعی به این شهر فرا خوانده شده اند و با دیدن عاقبت سایر افرادی که در بازی دیده ایم ، می شد حدس زد که جیمز ما هم حتما دچار خطای بزرگی شده بوده که شهر سایلنت هیل او را فراخوانده زیرا در طی بازی متوجه می شوید که هر کدام از شخصیتهایی که در بازی دیده ایم گناه خاصی مرتکب شده و با کمی دقت بیشتر در می یابیم که هیولاهایی هم که در مسیر هر یک از آنها دیده می شوند تفاوت دارند.
کاراکتر ادی که یک پسر بیست و سه ساله است و همیشه در جامعه او را دست می انداخته اند تا اینکه یک روز از کوره در می رود و سگی را با گلوله می کشد و بعد هم به صاحبش تیز اندازی می کند و متواری می شود، در راه سایلنت هیل ، لورا را می بیند و باهم به سایلنت هیل می آیند. این را ممکن است به وضوح در بازی نگویند ولی شما از تصاویر اول بازی که ادی و لورا جلوی یک ماشین ون سفید هستند و دیدن همان ون در صحنه اول بازی یعنی زمانی که از توالت بیرون می آیید می توانید برداشت کنید.
ون سفید ترس ترسناک غریبه دختربچه سایلنت هیل

و بعد به این نکته می رسیم که اولین بار ادی را داخل ساختمانی دیدیم که یک نفر آنجا کشته شده بود و ادی گلاب به رویتان دچار تهوع شده بود. ادی با دیدن شما شروع به مطرح کردن عذرهایی می کند و می گوید که او آن مرد را نکشته ولی خب از کجا معلوم چون بعد مشخص می شود او سابقه شلیک به شخص دیگری را داشته ولی مدرکی هم نیست که او این کار را کرده بوده یا نه. بعد در صحبت با ادی متوجه می شوید که ادی موجودات کله هرمی را ندیده ولی موجودات دیگری را دیده که شما آنها را ندیدید و همینجا باید شک می کردید که این احتمال وجود دارد که هر شخصی ، در آن واحد ، چهره خاصی را از سایلنت هیل می دیده. کمی بعد شما ادی را در کافه تریا می بینید و جسدی آنجاست که تیری به مغزش شلیک شده و هفت تیری در دست ادی است و ادی ابتدا می گوید وقتی افراد دستش می اندازد او باید انتقام بگیرد ولی وقتی نظر مخالف شما را می شنود دوباره داستانش را عوض می کند و می گوید کار او نبوده و وقتی آمده جسد همین شکلی آنجا بوده . در نهایت شما ادی را در سردخانه ای می بینید که تعدادی جسد آنجست و ادی با هفت تیر ایستاده و می گوید وقتی مسخره اش می کنند باید آنها را بکشد و خوشحال است که زنده است و آنها که ناراحتش می کرده اند مرده اند . متوجه می شوید که ادی دیگر حالت عادی ندارد و از آدمی که اصرار داشت بگوید جایتی مرتکب نشده به آدمی تبدیل شد که فکر می کند حق داشته آنها را بکشد.
نکته ظریفی در این صحنه نهفته است و اون هم اینکه این صحنه آخر در داخل یک سردخانه اتفاق می افتد. از آنجایی که تقریبا هیچ چیزی در سایلنت هیل بدون دلیل و فلسفه نهفته رخ نمیدهد باید با خودمان فکر کنیم آیا این تصادفی است ؟ شاید این صحنه نشانگر سردی احساسات ادی است یا شاید خالی شدن ادی از احساسات گرم و یا شاید هم سمبلی از یخ بستن قدرت تعقل ادی است که دیگر کار نمی کند...
پسر چاقی که او را دست می انداختند مردم را کشت

مورد بعدی در خصوص آنجلا است. آنجلا در کودکی مورد آزار جنسی پدر دائم الخمر و برادرش بوده. او بارها تلاش کرده خودکشی کند. مادرش هم هیچ کمکی به او نمی کرده و یک روز او را با پدر و برادرش تنها گذاشته و رفته. آنجلا زندگی سختی داشته و یک روز چاقوی آشپزخانه را بر می دارد و پدر و برادرش را می کشد. یادمه یکی از دوستانم می گفت اینها را بچه ها هم بازی می کنند نباید این بازیها را بسازند و می خواستم همینجا به والدین در خصوص بازیهای ویدیویی یادآوری کنم که روی هرکدام از این بازیها سن مجاز نوشته شده و هر بار می بینم مردم بچه هایشان را برای دیدن صحنه دار زدن محکومین اعدام می برند به همان اندازه متعجب می شوم که وقتی والدین به سن مجاز فیلمها و بازیهای در دسترس کودکانشان نظارت نمی کنند. بگذریم . داشتم می گفتم که آنجلا هم بر اساس آنچه در داستان بازی متوجه می شویم مانند جیمز جنایتش را فراموش کرده و در قبرستان به جیمز می گوید برای یافتن مادرش با سایلنت هیل آمده . موجوداتی که اطراف آنجلا می بینیم خشن نیستند ولی به طرز هوشمندانه ای صحنه سو استفاده از او را تداعی می کنند و در صحنه ای مانند آنچه در واقعیت می بینیم آنجلا ابتدا واکنشی به آن موجود ندارد ولی ناگهان از جا می پرد و آن را می کشد. در نهایت آنجلا به ساختمانی که دارد در آتش می سوزد می رود زیرا معتقد است این تنها راه پایان یافتن این کابوس است.
کابوس هراسناک تجاوز پدر به دختر

صحبت از قبرستان شد ، در صحنه ای از بازی در قبرستان ، جیمز سه قبر خالی می بیند که روی سنگ قبرها اسامی خودش ادی و آنجلا نوشته شده و نکته دیگری که در تصویر می بینیم این است که قبرهای زیادی در آن قبرستان هستند که خالی نیستند. در همینجا یک علامت سوال در ذهن می آید که چرا لورا در این بین دچار هیچ مشکلی نمی شود و قبر ندارد ؟؟
آنچه در داستان در باره لورا متوجه شدیم این بود که با مری دوست شده و مری از خاطراتش با جیمز در سایلنت هیل برای او گفته و اینکه چقدر جای زیبایی هست و لورا هم چیزی جز سایلنت هیل زیبا ندیده و می شود نتیجه گرفت که آنچه جیمز و سایرین در سایلنت هیل می بینند در واقعیت لورا وجود خارجی ندارد و برای همین او بدون هیچ ترس و آسیبی در شهر به این طرف و آن طرف می رود.
درخصوص ماریا در نسخه اورجینال بازی چیز خاصی متوجه نمی شویم ولی در سناریوی جداگانه ماریا می بینیم که او پیش از دیدن جیمز در یک میکده کار می کرده و اگرچه مستقیم این نکته بیان نشده ولی در بازی می بینیم که او کلید آنجا را دارد و البته از نوع پوشش هم می شود برداشت کرد. در خصوص ماریا نکته ای متفاوت وجود دارد آن هم اینکه او به سایلنت هیل نیامده بلکه آنجا زندگی می کرده است. او هم از گذشته اش چیزی زیادی به یاد ندارد. ماجرای ماریا خیلی برام پیچیده هست. در طی بازی ماریا به اتاقی می رود که کارت پستالی در آنجا پیدا می کند و متوجه می شود این را دختری نوشته و در آن گفته آن را به پدرش برسانند. پدر دخترک مردی است که صاحب آن ساختمان است ولی در را باز نمی کند و از پشت در با ماریا صحبت می کند. مرد به ماریا می گوید در ساختمان کناری ، شیش سفیدی وجود دارد که به کمک آن می تواند دخترش را که چندی پیش از بالای پشت بام افتاده و مرده است را زنده کند و از ماریا می خواهد شیشه را برایش بیاورد. ماریا این کار را انجام می دهد وقتی بر می گردد مرد باز هم از پشت در می گوید که به زودی مردی گناهکار به دنبال تو می آید که اسمش جیمز است ولی او در واقع به دنبال تو نیست و در این زمان ماریا خاطراتی را با جیمز به یاد می آورد ...
صحبت با روح بازی ترسناک

وقتی ماریا در را باز می کند هیچکس در اتاق نیست. شاید این روح مرد است که بعد از مرگ دخترش خودکشی کرده . البته این فقط یک حدس است. در صحنه بعدی ماریا را می بینینم که اسلحه ای روی سرش قرار داده ولی بعد پشیمان می شود ، چشمانش را باز می کند و می گوید "جیمز" و به جستجوی جیمز می رود .
در خصوص ماریا حدسهایی می توان زد برای مثال میدانیم که او مری نیست ولی چیزهایی از مری و جیمز می داند که قاعدتا نباید بداند و اینکه ابتدای بازی او حافظه ای ندارد و برای همین حدس من این هست که مانند فیلم اورانوس ، ماریا توسط سایلنت هیل تصویر شده تا جیمز را تنبیه کند و یانکه سایر کاراکترها هم او را ندیده اند بر اساس موارد گفته شده قبلی ، این تئوری را قویتر می کند درضمن زمانی که با کاراکتر ماریا بازی می کنید همان موجوداتی را می بینید که جیمز می دید و به احتمال زیاد برای همین براها جلوی چشمان جیمز ماریا کشته میشد تا جمز ناراحتی ببیند و تنبیه شود. برای دوستان توسینسویی که این بازی را بازی کرده بودند سوالی دارم : در ابتدای بازی که ماریا را دیدید هیچ تعجب نکردید که بدون اینکه اسمتان را به ماریا بگویید او اسم شما را می دانست ؟؟...
در قسمت بعدی ، پایانهای بازی سایلنت هیل 2 را مورد بررسی قرار می دهیم. امیدوارم این مطلب مورد پسند علاقه مندان این بازی قرار گرفته باشد.

ردیف عنوان
1 تاریخچه بازی سایلنت هیل - قسمت اول - بخش یک
2 تاریخچه بازی سایلنت هیل - قسمت اول - بخش دو
3 تاریخچه بازی سایلنت هیل - قسمت دوم - بخش یک
4 تاریخچه بازی سایلنت هیل - قسمت دوم - بخش دو
دوره مجموعه کل دوره
مطالب مرتبط

در حال دریافت اطلاعات

نظرات
هیچ نظری ارسال نشده است

    برای ارسال نظر ابتدا به سایت وارد شوید